حبيب الله الهاشمي الخوئي

63

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

از لباس خود پس مىافتد آن پرها پياپى ، ومىرويد روئيدني ، پس مىريزد آن پرها از قلم پر أو همچو ريختن برگهاى شاخهاى درخت ، بعد از آن متلاحق مىشود در عقب يكديگر در حالتي كه نمو كننده است تا آنكه بر مىگردد بهيئت وصورتي كه پيش از ريختن داشت ، مخالف نمىباشد رنگهاى لاحق برنگهاى سابق ، وواقع نمىشود هيچ رنگى در غير جاى خود وچون نظر كنى بتأمّل در هر موئى از موهاى قلم أو مىنماياند آن موى تو را سرخى كه بلون گل سرخست وبار ديگر سبزى كه برنگ زبرجد است وگاهى زردى برنگ طلاى خالص . پس چگونه مىرسد بصفت اين مرغ خوش رنگ فكرهاى عميقه ، يا چگونه مىرسد بكنه معرفت أو عقلهاى با ذكاوت ، يا چگونه بنظم مىآورد وصف آن را أقوال وصف كنندگان وحال آنكه كمترين جزئهاى أو عجز آورده است وهمها را از ادراك آن وزبانها را از وصف آن . پس پاكا پروردگارى كه غالب شد بعقلها از وصف كردن مخلوقى كه روشن وآشكار گردانيد آن را به چشمها ، پس ادراك كردند آن چشمها آن مخلوق را در حالتي كه صاحب حدّ معينى بود آفريده شده وصاحب تركيبي بود برنگهاى گوناگون . پس منزّه پروردگارى كه محكم ساخت پاهاى مورچه وپشهء كوچك را با آنچه فوق آنها است از خلق ماهيها وفيلها ، ووعده كرده ولازم نموده بر نفس خود كه نجنبد هيچ جنبندهء از موجوداتى كه داخل فرموده روح را در آن مگر اين كه گردانيده مرگ را وعده گاه أو ، وفنا را پايان كار أو .